براده هایی در باب تولد...
· هر تولد زايش جهانی تازه است
· تولد يعنی پايان قطعی مُهلت حکم تخليه ی لازم الاجرای قوانين طبيعت برای مستأجرِ تنبل ِخانه ای امن
· تولد آغاز نيست، مرحله ای از تداوم بازی حقارت بار ولی پر لذتِ مشيّت و تقدير است
· بعضی ها در بزنگاهی از تاريخ به دنيا می آيند که همينطور الکی پرتاب می شوند در ظرف عسل، بعضی ها هم در کندوی عسل
· مرگ، تولدِ برعکس به داخل رحم گور است
· وقتی کسی از درِ اتوبوس تولد وارد زندگی شد، کسی در انتها از در مرگِ آن پياده می شود
· هيچکس نيست که در لحظه ی مرگ ياد تولد نيفتد
· در لحظه تولد تکليف آينده بعضی روشن می شود و بعضی تکليف گذشته شان
· تنها تولد از خود زندگی شيرين تر است
· بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ در لحظه ی تولد بمانند
· مادر در لحظه تولد بخشی از وجود خود را با رغبت واگذار می کند، فقط برای اينکه در ادامه زندگی انگيزه ای برای نگرانی، دلهره، عذاب و سرگرمی داشته باشد
· عجيب است، همه وقتی به بلوغ می رسند تازه می فهمند دلشان می خواست جائی بهتر، در زمانی ديگر و از طريق کسانی ديگر متولد شوند
· اين چه سِرّی است که همه دوست دارند به مبداً تولد نزديک شوند ولی از آن دور می شوند؟
· اين خيلی بديهی است که بايد متولد شوی تا متولد کنی! اما جالب است که می توانی بميری بازهم تا ابد متولد کنی!
· همه تا پيش از تولد به راحتی بی عدالتی را تحمل می کنند اما بعد از تولد مجبور می شوند تحمل کنند
· اگر دوباره متوّلد می شدم بازهم نمی دانستم چه کار کنم!
· تولد، سرآغاز يک چرت طولانی است، بين خواب بعد از زايش تا لحظه ی بيداری مرگ
· تولد هيچ احتياجی به مرگ ندارد ولی مرگ به تولد سخت محتاج است
حسین پاکدل